*  
هرگز نگو هرگز چون محدودیت ها هم مثل ترس فقط یک توهم هستند
چیزی را که ذهن قبول کرده، بدن بدستش می‌آورد!
به شروع مسابقه فکر نکن، به پایان آن فکر کن
موفقیت در کنار ماست ، کافیه خوب ببینیمش .
 *
چگونه معامله گر شویم؟

چگونه معامله گر شویم؟ داستان معامله گری ( در بورس )

چگونه معامله گر شدم

سوال این است چگونه معامله گر شویم؟ این داستانک را بخوانید. همواره در زندگی به دنبال این بودم که بتونم کسب درآمد داشته باشم تا با اون امرار معاش کنم بعد از مدتی به لطف خدا به اون در آمد رسیدم اما تلاش کردم تا افزایشش بدم با بالا رفتن هزینه های زندگی نیازم به افزایش درآمد بیشتر و بیشتر شد هرچه بیشتر تلاش میکردم و بیشتر درآمد کسب میکردم بازهم طمع کسب درامد بیشتر داشتم
تا زمانیکه به این نتیجه رسیدم، که برای آسوده خاطر شدن از تامین نیازهای مالی احتیاج به یک سرمایه گزاری دارم تا در بلند مدت از وابستگی به در آمد های ماهانه و دریافت حقوق بی نیاز بشم.

چگونه معامله گر شویم؟ داستان معامله گری

حالا دیگه وقت اون رسیده بود که به دنبال یک محل مناسب برای انباشت سرمایه باشم جاییکه سرمایه من رو رشد بدم
خب مثل همه ایرانی ها اولین جاییکه به فکرم رسید بانک بود چون بانک خیلی با احترام حتی کمترین نقدینگی ها رو هم ازت میگیره و توو حساب نگه میداره و در  طول مدت سپره گزاری شما، با پول شما کلی کار انجام میده و آخر هر دوره هم یه سودی به شما میده ،حالا دیگه اینکه چقدر شما اسیر تورم شدی و این غول اقتصادی چند درصد رشد داشته رو هم اصن بهش کاری نداره و با یک مقدار ثابت به سپرده شما سود تعلق میگیره
خب یه کم روش فکر کردم یه مزایایی داره
اولین اینکه حداقل موجودی که برای سپرده گزاری نیاز هست رو تقریبا همه دارن
دوم اینکه امنیت داره
سوم اینکه سودش تضمین شده است
اما عیب هم داره
اول اینکه در طول مدت سپرده گزاری نمیتونی به پولت (درصورت نیاز ) دست بزنی و حق برداشت نداری
دوم اینکه مطابق با تورم پیش نمیره و نرخش ثابته
سوم اینکه ارزش افزوده ایجاد نمیکنه
نهایتا بتونه ارزش پول رو حفظ کنه اونم تازه در حالیکه نرخ برابری تورم با سود بانکی یک به یک باشه
وقتی شروع کردم به وزن دهی معیار های مثبت و منفی دیدم وزن معیارهای منفی بیشتر شد و خب اینجا بود که بیخیال بانک شدم
رفتم سراغ بازار موازی طلا
درسته تقریبا اینجا هم میشد با موجودی های کم وارد شد  اما تخصص در شناخت طلا و اصل و فرع بودنش
هزینه های نقد شوندگی (کسر اجرت در زمان فروش )   اینجا هم من رو مایوس کرد
البته طلا میونه ارزش افزوده ایجاد کنه تا حدودی چون اکثر مواقع بی توجه به تورم رشد میکنه و حتی فراتر از اون هم میره
اما در مجموع کاریِ که دلالی محسوب میشه چون سود حاصل از رشد قیمت طلا نه وارد چرخه صنعت و تولید میشه نه به در آمد کارگری کمک میکنه
فقط و فقط باعث میشه تا جیب یک عده دلال پر پول تر بشه و جیب یک عده مثل من خالی تر
من خودم عاشق تولید هستم ،اما پولی ندارم که یک کارگاه راه بندازم
ولی میخوام توو یک کار تولیدی شریک بشم پس طلا هم برای من مفید نبود

معامله گر شویم

چگونه معامله گر شویم؟ داستان معامله گری

بازار موازی بعدی بازار ارز بود

همون مشخصات بازار طلا رو داره فقط اسمش میشه ارز و دلالی اینجا خیلی افتضاح تر رونق داره

برای خودرو هم که متاسفانه توو کشور ما به جای یک وسیله مصرفی شده یک منبع سرمایه گزاری هم نقدینگی نداشتم
تا اینکه با بازار بورس آشنا شدم

بازاری که بسیار پر ریسک و پر خط است
بازاری که بسیار فریبنده است
بازاری که تمام معایب بازارهای موازی رو یک جا در خود دارد
بازاری که بسیار ناشناخته و گنگ است
نه دکتر و مهندس میشناسد نه بیسواد به همه به یک اندازه لطمه و ضربه میزند
مانند سیلی میاد و هرچه در طی سال های زندگی پس انداز کرده بودی را میشوید و میبرد
اما این اتفاقات آیا برای همه میافتد؟؟؟
پاسخ منفیِ
اینهمه عیب و ترس و وحشت فقط برای کسانی وجود دراه که آموزش ندیده وارد کارزار بورس میشن
مصداق بارز آن ضرب المثل
“آب ندیده تومان را کنده”می شوند
چنان در باتلاق ضرر قرق میشوند که دیگر هیچشان هم نمی ماند
بورس اما برای آموزش دیده ها،برای با سوادان بورسی دریای نعمت است،کشتی نوح است که تو را از منجلاب بیرون ببرد
با سوادان بورسی چه کسانی هستند؟
نه اینکه خیال کنید باسوادن بورسی همان پزشکان زبردست اتاق های عمل چندین ساعته می باشند نه،
با سوادن بورسی می توانند از هر سطح سوادی باشند
از کسی که تنها سواد خواندن و نوشتن دارد تا همان پزشک و مهندسی که بر سر علمش قسم میخورند
بله بورس سواد خاص خود را میخواهد
 بورس علم آمار و حسابداری و ریاضی و روانشناسی همه را با هم میخواهد
و من چه کردم؟!!!
من بدنبال آموزش بورس رفتم در ابتدا خیلی سطحی آموزش دیدم ولی خیلی سنگین خرید کردم

در نتبجه بسیار سخت ضرر کردم مدتی سعی کردم از بورس دور باشم و مجدد بازگردم به سمت همان بازارهای موازیی که در بالا گفتم اما هرچه کردم نتوانستم خودم را متقاعد کنم که آن بازارها بهتر از بورس هستند پس شروع کردم و حرفه ای تر آموزش دیدم مبلغ کمی را وارد کردم (مبلغی که در زندگیم قابل چشم پوشی بود ) و با تجربه پیشینم سعی کردم منطقی تر و به دور از احساس معامله کنم در روزهای سبز هیجان زده خرید نشدم و در روزهای قرمز حول فروش وجودم را پر نکرد، با اعتقاد به تحلیل خودم پیش رفتم،اما مغرور به تحلیل خود نشدم هرجا متوجه شدم تحلیلم اشتباه بوده سریعا جلوی ضررم را گرفتم و از سهم خارج شدم .

 

 

چگونه معامله گر شویم؟

چگونه معامله گر شویم؟ داستان معامله گری

بر روی رفتار مالی خود کار کردم و روانشناسی رفتارم رو در دست گرفتم.

هنوز هم اموزش میبینم،هنوز هم اشتباه میکنم هنوز هم عجولانه تصمیم میگیرم اما دیگر مثل سابق زیان نمی دهم وفقط کمتر سود میکنم همین.

بورس محل فعالیت سهام داران است ، نه سهام بازان
حالا بدانیم باید و نباید های بورس چیست؟
باید ها:
باید آموزش دید
باید تجربه کرد
باید کسب مهارت کرد
باید نترس بود
باید قانع بود
باید صبور بود
باید از شایعات گریخت
باید به موقع خرید کرد
باید به موقع فروخت
نباید ها:
نباید وارد تله های قیمتی شد
نباید به هر کسی اطمینان کرد
نباید مغرور بود
نباید تا ابد با یک سهم ماند
نباید در صف های خرید سنگین منتظر سهم شد
نباید در سهم های فروش سنگین سهام فروخت
نباید با هیچ یک از بازار های موازی مقایسه شود
نباید از اخبار غافل شد
این ها را بدانید و به این قوانین عمل کنید
به زودی یک معامله گر بزرگ میشوید

دست نوشته ایمان ارجمند

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code